تبليغاتX
شبهای بارونی
هنوزم چشم دل

طبیبان را زبالینم برانید

مرااز دست اینان وا رهانید

به گوشم جایه این ایات افسوس

سرود زندگانی را بخوانید

دل من چون پرستویی بهاریست

از این صحرا به آن صحرا فراریست

شکیب او همه در بی شکیبی است

قرار او همه در بی قراریست

دل عاشق گریبان پاره خوش تر

به کویه دلبران آواره خوش تر

غم دل با همه بیچاره گی ها

از این غمها که دارد چاره خوشتر

دلم یک لحظه در یک جا نماندست

مرابا خود به هر سویی کشاندست

به هر لبخند شیرین دل سپردست

برایه هر نگاهی نغمه خواندست

هنوزم چشم دل دنبال فرداست

هنوزم سینه لبریز تمنا ست

هنوزم این جان بر لب مانده ام را

در این بی ارزویی ارزوهاست

اگر هستی زند هر لحظه تیرم

وگر از عرش برخیزد صفیرم

دل از این عمر شیرین بر نگیرم

به این زودی نمیخواهم بمیرم    

            مشیری

 

باریده شده توسط سهیل در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 4:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |