
نمي دانم نمي دانم.
.چه بود نمي دانم..
فرشته بود نمي دانم..
عشق بود نمي دانم..
چه بود مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .
اين حق من نبود...
اين آشفتگي آخه مال من نبود.
آرزويم چيزه دگر بود..
اما افسوس طالعم.نحس بود و او شد يك خاطره..
گناه من چه بود که اين گونه غمهايم را بايد در چشمان حبس مي کردم
وفريادمفقط سکوت غمم بود!