تبليغاتX
شبهای بارونی
رفت
اون چقدر ساده ازم برید و رفت                             وانمود کرد که منو ندید و رفت

 همه گفتن که اون ازت بی خبره                           به خدا گریه هامو شنید و رفت

 کم کم حس کرد که براش تکراریم                        یه عروسک جدید خرید و رفت

باریده شده توسط سهیل در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 3:2 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اشک...

نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟

شمع جواب داد: مگه ميشه کسي که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم

باریده شده توسط سهیل در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 2:55 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نمي دانم.

نمي دانم نمي دانم.

.چه بود نمي دانم..

فرشته بود نمي دانم..

عشق بود نمي دانم..

چه بود مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .

اين حق من نبود...

اين آشفتگي آخه مال من نبود.

آرزويم چيزه دگر بود..

اما افسوس طالعم.نحس بود و او شد يك خاطره..

گناه من چه بود که اين گونه غمهايم را بايد در چشمان حبس مي کردم

 وفريادمفقط سکوت غمم بود!

باریده شده توسط سهیل در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 2:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ديوانگي
 

هوس كوچ به سرم زده.

شايد هم هجرت. نمي دانم.

 ز اين بي دلي ها خسته شدم.

 دستانم را به دستان هيچ كس مي سپارم و درد دل مي كنم با درختان.

ديوانگي هم عالمي دارد

باریده شده توسط سهیل در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:37 قبل از ظهر | لینک ثابت |

افسوس

افسوس خوردن به خاطر چيزي كه نداري ، هدر دادن چيزيه كه داري

 

باریده شده توسط سهیل در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:37 قبل از ظهر | لینک ثابت |

گله اي نيست
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

 بين من و عشق توولي فاصله اي نيست

 گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

 گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

 تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت

جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست

 رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

 بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

باریده شده توسط سهیل در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:36 قبل از ظهر | لینک ثابت |

حرفهايي هست
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش هر کس به اندازه ي حرفهايي است که براي نگفتن دارد

 و کتاب هايي نيز هست براي ننوشتن و من اکنون رسيده ام به آغاز چنين کتابي

باریده شده توسط سهیل در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:32 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بيشتر
 هرچی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن 

 هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن

 هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن 

 هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن

هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی

 هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن

باریده شده توسط سهیل در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:30 قبل از ظهر | لینک ثابت |

چه شيرين است

به راستي چقدر سخت است خندان نگه داشتن لب ها

 در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني

 و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي و بي ياوري

در حالي که تظاهر ميکني هيچ چيز برايت اهميت ندارد

 اما چه شيرين است در خاموشي و تنهايي به حال خود گريستن

باریده شده توسط سهیل در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:28 قبل از ظهر | لینک ثابت |